دل نوشته زیبا


دل نوشته زیبا

قرار نبوده تا نم باران زد
دستپاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر بگیریم
که مبادا مثل کلوخ آب شویم

دل نوشته زیبا

قرار نبوده این همه
در محاصره سیمان و آهن طبقه روی طبقه برویم بالا …

دل نوشته زیبا

تا به حال بیل زده اید؟
باغچه هرس کرده اید؟
آلبالو و انار چیده اید؟
کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفته اید؟
آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست …

دل نوشته زیبا

این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،
برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان،
برای خیره شدن به جاریِ آب شاید
اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز،
شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده اند …

دل نوشته زیبا

قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند
و ساعت های دیجیتال به جایشان صبح خوانی کنند …
آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً،
که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن ما
تا قرص خواب لازم نشویم
و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود …

دل نوشته زیبا

من فکر می کنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان،
بشود همه دار و ندار زندگی مان، همه دغدغه زنده بودن مان …

دل نوشته زیبا

قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم
و سی سال بگذرد از عمرمان
و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم …

دل نوشته زیبا

قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم
تا بر علیه خورشید عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگیریم و جنگ کنیم …

دل نوشته زیبا

قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم
اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی یا چرمی
یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد …

دل نوشته زیبا

قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا،
صورتک زرد به نشانه  دوست داشتن برای هم بفرستیم …
چیز زیادی از زندگی نمی دانم،
اما همین قدر می دانم که این همه قرار نبوده ای که برخلافشان اتفاق افتاده ،
همگی مان را آشفته و سردرگم کرده !
آنقدر که فقط می دانیم خوب نیستیم
اما سر در نمی آوریم چرا …
دل نوشته زیبا